سفارش تبلیغ
صبا

ساقی رضوان ( شنبه 87/8/25 :: ساعت 4:31 عصر)


برو طواف خانه  دل کن که کعبه از سنگ است

که آن خلیل بنا کرد و دل خدای خلیل


قصد داشتم دعای کمیل رو پروانه وار دور کعبه بخونم ولی قسمت نبود...عوضش ندبه رو... این الطالب بدم المقتول بکربلاء...

 


دیگه شده بودم عاشق طواف... صبح و ظهر و گرمای هوا و افتاب جلو دارم نبود... مگه میشد عشق مطلق رو بی خیال شد؟! توی طواف بازم اشکی نبود... اما وقتی روبروی کعبه مینشستم... الهی شکر...


 

 

کلیک کنید =>>>  ادامه مطلب...



ساقی رضوان ( چهارشنبه 87/8/8 :: ساعت 12:51 عصر)

  

 

مسجد شجره....

  

  

نماز احرام.....نیت....تلبیه...

« لبیک اللهم لبیک

لبیک لا شریک لک لبیک

ان الحمد و النعمة لک و الملک

لا شریک لک لبیک »

 

 


کلیک کنید =>>>   ادامه مطلب...



ساقی رضوان ( سه شنبه 87/7/16 :: ساعت 2:45 عصر)



خداوندا بسی حسرت کشیدیم.......به شهر پاک پیغمبر رسیدیم

مدینه آمدیم اما دریغا.....................که قبر حضرت زهرا ندیدیم

 

سلام...

با ادامه ماجرای سفر عمره همراه باشید...

 

مناسبتهایی که توی مدینه بودم برام خیلی ارزشمند بود...

شهادت امام موسی کاظم(ع)...

وفات حضرت ابوطالب...

شب مبعث...روز مبعث...

و روزی که به مکه رسیدیم مصادف شده بود با حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه!!! (واااااااای...ارباب......)

مناسبتایی هم که توی مکه بودم خیلی ارزشمند بود...

اول شعبان و روز باز شدن در کعبه...

(یابن الحسن اگر که در کعبه...........ولی در خانه تو همیشه باز است)

روزی که روزه ماه رمضان واجب شد...

میلاد امام حسین(ع)....(بهترین عیدی توی عمرم بود)

میلاد حضرت عباس(ع)....

.

.

.

 

الحمد لله رب العالمین....

 

کلیک کنید =>>> وداع با مدینه...



ساقی رضوان ( دوشنبه 87/6/11 :: ساعت 3:45 عصر)

 

سلام... فرا رسیدم ماه مهمانی خدا مبارک... ماه رمضون یه جورایی مثل مکه رفتنه... ادم فقط میشه مال خدا...

ان شاءالله که بتونیم به نحو احسن استفاده کنیم و این ماه رمضون بهتر از سالای قبلمون باشه...

 

کلیک کنید =>>>     ادامه نوشته های سفر...



ساقی رضوان ( دوشنبه 87/5/28 :: ساعت 3:38 عصر)

 

 

سلام...این سلام با سلامای دیگه فرق داره! شکر خدا به قول ورودی 84 شدم ورودی 87!!

اونایی که رفتن میدونن چی میخوام بگم....از ته دل دعا میکن اونایی که نرفتن برن و بفهمن...

یه چیزایی که شاید نجوا قاطیش باشه نوشتم..اصلا ادبی نیست....ولی میخوام توی نجواهام..توی دفتر دل تنگی هام ثبت بشه....

 

کلیک کنید =>>>     امیدوارم رفع دل تنگیم بشه...



ساقی رضوان ( چهارشنبه 87/5/23 :: ساعت 12:17 عصر)

امیدا ! گلدان آرزوهای مرا به خشکی منشان

و نردبان امید را از زیر پای دلم مکشان

و تا پایان این راه بی پایان ، مرا به خود مگذار و دستم بگیر...

ای تمامت وجود تو گوش شنیدن و ای تمامت آغوش تو گرمای اجابت کردن!

 

پ.ن: سلام...جاتون سبز خوش گذشت اساسی! کلی دست نوشته دارم برا نوشتن ولی اتفاقایی، اساسی دست و دل ما رو خشکونده!!!

انشاءالله سر فرصت میام و حسابی تلافی در میارم...

برای این دل طوفانیم که رو به ویرانیه اساسی دعا کنید...خدایا شکرت به خاطر تموم مهربونیات....

این عکس هم مخاطب خاص داره!!! امیدوارم که خوشش اومده باشه...

 






سفارش تبلیغ
صبا