آنچه از دنيا نزد تو آيد بستان و از آنچه به تو پشت کند روى بگردان ، و اگر چنين نتوانى بارى جستن را از حد در نگذرانى . [نهج البلاغه]
خانه | مديريت | شناسنامه| پارسي يار
نا نجوا ! - «نجواي شبانه»
  • کل نجواها: 13772 نجوا

  • نجواهاي امروز: 8 نجوا

  • نجواهاي ديروز: 43 نجوا
  • نجواهای روزانه


    تالارهاي گفتگوي امام حسين (ع) [162]
    [آرشيو(1)]

  • نجواهاي گذشته


    نجوا با معبود [14]
    نجوا با صاحب الزمان(عج) [12]
    نجوا با سلطان عشق [2]
    نجوا با عقيله بني هاشم [3]
    نجواي مناسبت دار [6]
    نا نجوا ! [5]
  • نجواي شبانه چيست؟!


    نا نجوا ! - «نجواي شبانه»
    ساقي رضوان[45]
    دلم نجواي شورانگيز عشق است***تو آيا اين صدا را مي پذيري؟!
  • لوگوي نجواي شبانه



  • جستجو در نجواها


  • اشتراک در نجواي شبانه


    نام:

    ايميل:

     
  • نجوا کننده ها

    *^سرزمين نور^*
    فرجي ديگر
    فرشتگان رنجور
    مادرانه
    آبي آسموني
    حيدر
    ققنوس
    خانه شيشه اي
    مسافر کربلا
    شهردار شهر ماه
    صفحات انتظار در فراق گل نرگس
    عاشق المهدي(عج)
    مونسم خدا
    ما هيچ ما نگاه
    دلتنگي عزيز
    نجواي دل
    منتظر بيقرار
    منزل جانان(مختش)
    مٌخ تش
    کانون وبلاگ نويسان مذهبي (شعبه ي پارسي بلاگ)
    *^*^*امام حسين (ع)*^*^*
    درنگ
    انتظار سبز
    نقاب بهاري
    لاهوت
    منتظر ظهور
    طلبه اي که ميگفت مرسي!
    تا صبح انتظار
  • لوگوي نجوا کننده ها

























  • اوقات نجوا با معبود


  • نواي شبانه


  • + ميلادم!
    ساقي رضوان ( 30/3/1387 ساعت 7:0 ص )

     



    دلم بهانه دريا گرفته است ، طوفانيست


    به يمن مقدم باران غم ، چراغانيست


     


    ميرم گلزار... پيش شهيد گمنامم ببينم برام کادوي تولد چي گرفته...!




    دعام کنيد...يا علي...


     



  • نجواهاي ديگران ( )

    ***********************************************************************
  • + *کانون وبلاگ نويسان مذهبي*
    ساقي رضوان ( 5/3/1386 ساعت 8:0 ص )

     



    بسم الله الرحمن الرحيم


    اين جا ايران است...صداي ما را از کانون وبلاگ نويسان مذهبي مي شنويد...!

    دو حالت که بيش تر ندارد.يا اين متن را نمي خواني و يک راست مي روي سراغ کامنت ها و براي بيش تر شدن بازديد کننده هايت - که اين روزها خيلي علاقه داري کامنت ها تصاعدي بالا برود - کامنت مي گذاري که:"مطلبت خيلي قشنگ بود.کولاک کردي.به من هم سر بزن.خوشحال مي شم."غافل از اين که اين پست را مديريت اين وبلاگ به اختيار خود و به دعوت کانون وبلاگ نويسان مذهبي منتشر کرده است.

    حالت دوم هم اين است که دست و پا شکسته يا درست و حسابي اين متن را مي خواني و کامنت مي گذاري:"اين ها يعني چه؟"...يا اين که "از وبلاگ تو بعيد بود طرفداري يه گروه رو بکني"...

    خلاصه!خوانده يا نخوانده،موافق يا مخالف ؛ مي خواهيم خبري را به گوشتان برسانيم.همه گوش ها جلو...جلوتر...!!:

    کانون وبلاگ نويسان مذهبي از عيد غدير افتتاح شده و تا الآن فعاليتش را با عضويت 360 کاربر ادامه مي دهد.واقعيتش را بخواهيد مي خواهيم بچه هاي وبلاگ نويس،به خصوص کساني که مذهبي نويس هستند را در مکاني دور هم جمع کنيم تا با هم باشند و هم کمي ياد بگيرند که وبلاگ چيست - نه اين که قبلا نمي دانستند - هم مسائلي که قرار است بدانند را در آن جا ببينند و بخوانند و نظر بدهند و هم اين که در اين دنياي بزرگ،اعلام موجوديت بنمايند.تعريف ما هم از مذهب خيلي وسيع تر از آن است که شما فکرش را بکنيد.

    از شما چه پنهان،انجمن هايمان براي فعاليت پايه مي خواهند.کساني را مي خواهند که حرف براي گفتن داشته باشند.کساني که دوست داشته باشند که درباره ي مسائل روز جامعه شان،تحليل داشته باشند.و...

    اين همه مطلب را بلغور کرديم که بگوييم:شما پايه ايد؟

    اگر هستيد:بسم الله

    اگر نيستيد:...چه بگويم؟خداحافظ؟؟...نه!!سلاااام!!!


    http://rbc.najva.ir


    پ.ن : التماس دعا...يا علي...



  • نجواهاي ديگران ( )

    ***********************************************************************
  • + تولد و خداحافظي!
    ساقي رضوان ( 16/1/1386 ساعت 7:0 ص )

     



    امروز دقيقا يکسال ميگذره از روزي که به ذهنم خطور کرد که يه وبلاگ داشته باشم ، وبلاگي که توش نجواهايي داره که همه ما وقتايي که تنها و در مونده و از همه جا رونده ميشيم برامون قوت قلب و آرامش دهنده اس . نمي دونم چقدر از اين نجواها رو خونديد ، ولي خود من وقتي ميخوندم احساس ميکردم که خيلي خيلي به خدا نزديک شدم ، احساس ميکردم که خدا تو اون لحظه فقط فقط به نجواي من داره گوش ميده ! ( ميدونم خود خواهانه اس ! ولي احساس بود ديگه! ) حالا بعد از گذشت يکسال تصميم دارم دفتر نجواهام رو براي چند ماهي ببندم و توي دلم نجوا کنم .... شايدم براي هميشه.... هر چي خدا بخواد....دليلشم درسمه!!! اين کنکور منو ول نميکنه!!! دعا کنيد برام.....


    اگه بدي ، خوبي ، دير آپ کردني ، رنجوندي ، سر نزدني ، .... از اين منتظر ديدين حلال کنيد...


    تولد وبلاگم هم مصادف شده با تولد پيامبر... دهنتون رو شيرين کنيد که کيک تموم ميشه ها!!!!


    در آخر هم از همه همراهان و دوستاني که بهم سر ميزدن ، حتي براي يه بار! ، صميمانه تشکر کنم...


    دعا يادتون نره ....موفق و سربلند باشيد... يا علي...


     



  • نجواهاي ديگران ( )

    ***********************************************************************
  • + خورشيد...
    ساقي رضوان ( 16/2/1385 ساعت 4:5 ع )

     


    ســــــلام... اول از همه به يکي از دوستاي عزيزم که داغ بزرگي رو ديده و داغداره ، تسـليت ميگم و از همتون مي خوام که براي اين عزيز دعا کنيد تا بتونه اين داغ بزرگ رو تحمل کنه...


     


    روزي فرشته اي عاشق خورشيد شد بال زد و رفت به سمت آن .
    ولي همينکه نزديک شد ، خورشيد بالهاي او را سوزاند .  فرشته
    صبر و تحمل کرد ، تا بالهايش ترميم شدند. و دوباره به سمت
    خورشيد بال زد . و باز خورشيد بال هاي اورا سوزاند .
    فرشته تصميم گرفت ، به جاي نزديک شدن به آن در نور خورشيد
    بايستد و قلبش را از جنس آفتاب کند .
    ايستاد و به نور خورشيد نگاه کرد و ديد قلب آسمان آبي است ،
    چهره مردانگي سبز ، حتي احساس روشن خورشيد را لمس کرد.
    فرشته هيچگاه چشم هايش را از سوي خورشيد بر نگرفت!!!!!
    خورشيد راز بزرگي را براي فرشته آشکار کرد !
    راز يکرنگي ، پاکي و راستي .
    هيچ واژه سرزنش کننده اي نمي توانست او را آزار دهد . چون
    افسون محبت و گرماي او بود . فرشته خوشحال بود چون هنوز
    قلبش زنده و بالدار بود .
     
    آري مهربانم ، آن فرشته من بودم و آن خورشيد تو .
    از آن روز من تو را با نامهايي صدا مي زنم که هيچکس جز
    خودت معناي آنها را نمي داند .


    التماس دعا... يا علي...
     



  • نجواهاي ديگران ( )

    ***********************************************************************
  • + خوشبختي
    ساقي رضوان ( 20/1/1385 ساعت 5:19 ع )

     


    God leads us by strange ways;
    we know He wills our happiness
    ,
    but we neither know what our happiness is,nor the way.
    We are blind; left to ourselves, we should take the wrong way;
    We must leave it to Him.

    خدا ما را با اشکال مختلف هدايت مي کند؛
    ‍‍،ما مي دانيم که او خوشبختي ما را مي خواهد .
    اما نه مي دانيم خوشبختي چيست و نه راه رسيدن به آن را مي شناسيم .
    ما کوريم ، و اگر به حال خود باشيم ، راه خطا را انتخاب مي کنيم .
    بايد خود را به او بسپاريم .



    و من يتوکل علي الله فهو حسبه


    التماس دعا...يا علي...


     



  • نجواهاي ديگران ( )

    ***********************************************************************