سفارش تبلیغ
صبا

ساقی رضوان ( دوشنبه 91/11/16 :: ساعت 10:57 صبح)


دل

زخم

نمک

خون

خونِ دل

دل ِ زخمی

زخمِ نمکی

 

.

.

.

.

الهی اشکو الیک من عبادک الذی یُطعمنی دمِ قلبی...........



نجوا با ساقی ()

ساقی رضوان ( یکشنبه 91/11/15 :: ساعت 5:40 عصر)



به نقل از آیت الله بهجت رحمة الله علیه :

هر وقت دل تنگ امام زمان شدید قرآن قرائت کنید...


پ.ن: منیژه ی خوبم... تسلیت میگم... دعا میکنم دست ِ‌ پدرانه ی آقا رو روی سرت حس کنی...




ساقی رضوان ( چهارشنبه 91/11/4 :: ساعت 3:23 عصر)


از همون روز که فهمیدم میخوان ضریحو عوض کنن دلم گرفت... تموم رویای حرم برای من با اون ضریح ساخته شده بود... ساعت ها نگاهم به اون دوخته شده بود... دستامو گره انداخته بودم به زلف اون ضریح و آیه نور رو زمزمه میکردم... پیشونیم رو روی شونه اون ضریح گذاشته بودم و باریده بودم کنار ارباب... حتی لباس آخرتم رو کنار اون... و حالا تموم رویام رو...



حتی دلم راضی نشد برم ضریح جدید رو ببینم... حال ِ اوناییکه میرفتن زیارت ضریحِ جدید رو نمیفهمیدم... واقعیتش عکساش هم به دلم ننشست... خدا خدا میکردم بتونم تا قبل تعویض بازم برم کربلا... اما نشد... نشد برای آخرین بار...

حالا این روزا با دیدن این عکسا دلم آشوب میشه... انگار دارن تمام رویام رو خراب میکنن... انگار...



طفلی ضریح... خدا میدونه دل ِ اون چقدر داغونه... این همه سال کنار ارباب و توی بهشت بود و حالا... خدا صبرت بده ضریح...




ساقی رضوان ( دوشنبه 91/11/2 :: ساعت 11:31 صبح)



روستایی ها یه عادتی داشتن که وقتی بچه ها میرفتن روستاهاشون اونا رو ناهار دعوت میکردن خونه شون. هر روز عصر که برمیگشتیم محل اسکان، بچه ها ازینکه امروز خونه ی کی دعوت بودن و چی خوردن و اینا تعریف میکردن و من و فردِ مذکور کلی غصه میخوردیم... اسپندی ها یا ازین عادت ها نداشتن یا اینکه به قول رییس ما نتونسته بودیم باهاشون گرم بگیریم و برا همین...

هر روز منتظر بودیم تا شاید یه تعارف الکی بهمون بزنن و مام جلوی بقیه کم نیاریم اما دریغ و حسرت همیشگی...

تا اینکه خانوم شفیعی یه روز تصمیم میگیرن بیان اسپند... جلوی پای ایشون یه گوسپند هم میکشن و ناهار خونه ی دهیار دعوت میشن... مام سرجهازیه ایشون...:دی

و اینگونه بود که من و فردِ مذکور بسی خرسند گشتیم و بساط سبزی پلو با گوشتِ شب فراهم شد!




ساقی رضوان ( جمعه 91/10/29 :: ساعت 9:57 عصر)


یه تیکه یخ میخوام

بذارم روی دلم

می سوزه...




ساقی رضوان ( پنج شنبه 91/10/28 :: ساعت 11:48 صبح)


عمه بودن حس ِ شیرینیِ

منم که تواناییشو دارم در حدِّ چی!

ولی دستم دوره از ریحون و ... برا همین منم گاهی میشم عمه ی دیگرون... تقصیر خودشه:|

همیشه عکسای خانم فاطمه رو میدیدم و دلم غنج میرفت از دیدنش...

خدا قسمت کرد و از نزدیک هم این بنده پاکش رو دیدم...

همچین به من میگفت عَــــــمّــــــ َ  انگار سالیانه ساله با هم بزرگ شدیم!


پ.ن: ازونجایی که خارشوور بازیم گل کرده بود بعد از هر عکس که ازش مینداختم هی میزدم تو سر مامانش که تو بلد نیسی عکس بگیری و همش تاره و اینا... عکسای خودمو تو سیستم که دیدم دقیقن این شکلی شدم:|||||||| بسکه این وروجک تو همشون حرکت کرده بود و تار شده بود!




ساقی رضوان ( یکشنبه 91/10/24 :: ساعت 7:40 عصر)


پیشنهاد میکنم برای سنجش میزان اعتماد دوستانتون به خودتون فقط یکبار طلب کمک کنید ازشون...

اونم نه برای خودتون... بلکه برای نیازمندی...

اون وقته که برای یه قرون که میخوان کمک کنن تو رو میبرن زیر سوال و به عقلت شک میکنن و میگن مطمئنه؟ میشناسیش؟ کلاهبرداری نباشه؟ ازینا که همه دارن خبر میدن نباشه؟ و ...

خب آخه من اگه مطمئن نبودم که هیچ وقت همچین کاری نمیکردم... ینی منو انقد کودن فرض کردن ملت؟!

بهع! اینم از دوستامون!

حالا مثلن از فیلتر ردشون کردم و درخواست کمک کردم و به هر کسی رو ننداختم!

ازین حرفاشون سر به بیابون نذارم خیلیه..............


پ.ن: البته این موضوع نیمه ی خالیه لیوان بود فقط و لازم نیست که بگم چه دوستای خیّری هم دارم؟!




ساقی رضوان ( شنبه 91/10/23 :: ساعت 9:40 عصر)


   سال هاست که در پایان ماه صفر مسئله ی بشارت دادن پایان این ماه یا آغاز ماه ربیع الاول بازگوئی می شود و سبب بسیاری از گمان ها و خرافات می گردد. سئوال این است که تا چه حدّی این مسئله واقعی است و تا چه میزان سوء برداشت است و خرافات؟ 

   حقیقت این است که برای بشارت دادن به پایان ماه صفر هیچ دلیل نقلی یا عقلی وجود ندارد . همان طور که برای نحوست این ماه هم دلیلی وجود ندارد . اما با این وصف نویسنده ی عالی مقام کتاب المراقبات حدیثی را نقل کرده اند که جای تأمّل و بررسی دقیق است. وی به نقل از پیامبر(ص) آورده است که : هرکس به من پایان صفر را بشارت دهد بهشت را به او بشارت می دهم ! ( المراقبات ص37 )

   این در حالی است که در هیچ یک از جوامع روائی شیعه و سنّی وکتب معتبر روائی چنین حدیثی یافت نمی شود و نویسنده ی کتاب شریف المراقبات هم سندی برای آّن نمی آورد. صرف نظر از این ایرادسندی و اساسی  مضمون این کلام را نیز نمی توان با صراحت به نحوست ماه صفر تفسیر کرد . بلکه از این گذشته با فرض پذیرش این سخن منسوب به پیامبر(ص) پسندیده بودن بشارت پایان این ماه بر غیر رسول الله (ص) به اثبات نمی رسد. زیرا در این کلام بشارت دادن مقیّد به رسوال الله (ص) شده است . 

   از طرف دیگر دلیلی بر شومی  و نحوست ذاتی ایام دردست نیست تا پیامبر اکرم(ص) چنین سخنی را فرموده باشد . زیرا عامل اصلی در شکل گیری ایام نحس که در قرآن (16/فصلت و 19/قمر) و روایات بیان شده است همان سوء رفتار و تدبیر انسان هاست . از این رو امام هادی (ع) می فرمایند: گناه ایّام چیست که شما آن ها را شوم بحساب می آورید؟ در حالی که کیفر گناهانتان است که در این روزها به شما می رسد (تحف العقول ص482) . اگر در روایات هم نسبت به  پرداخت صدقه و انجام دعا و استغفار برای امان ماندن از روزهای نحس سفارش شده است از همین جهت است که انسان نتیجه ی کردار خود را برطرف نماید .

    البته در حدیث معتبری پیامبر (ص) سخنی را شبیه به این کلام منسوب به رسول اللّه(ص) فرموده است که: هرکس پایان ماه آذار را به من بشارت دهد بهشت از اوست ( علل الشرایع ج1 ص176)  اماسنخیتی میان این حدیث معتبر و آن  کلام بدون سند نیست تا تصور شود نویسنده ی بزرگوار المراقبات همین روایت را در کتاب خود نقل به معنا کرده است . زیرا ماه آذار ماه هفتم از سال های سریانی و سومین ماه از ماه های رومی (مسیحی) یا اولین ماه بهار (مارس) از سال های مسیحی(میلادی) است ( اقرب الموارد ج 1 و دهخدا ). بنابراین معلوم است که ارتباطی از جهت عنوان میان ماه آذار و ماه صفر و نیز میان سال های رومی و قمری وجود ندارد .

    با همه ی این اوصاف ملاحظه ی متن کامل این حدیث و توجه به سبب صدور این روایت ما را متوجه می سازد که پیامبر(ص) در مقام بیان نحوست ماه آذار و اهمیت دادن به بشارت پایان آن هم نمی باشند بلکه این ماه هم شبیه ماه های دیگر میلادی است .

    متن حدیث بنابه نقل ابن عباس این چنین است که روزی رسول الله (ص) با اصحاب خود در مسجد قبا نشسته بودند . دراین هنگام به یاران خود فرمودند : اینک شخصی بر شما وارد می شود که از اهل بهشت است . در این موقع جمعی از یاران پیامبر (ص) برای آن که از اهل بهشت باشند به سرعت از مسجد بیرون رفتند تا نخستین نفری باشند که باز می گردند. رسول الله (ص) متوجه کار یاران خود شد سپس رو به دیگران کرد و فرمود: اکنون جمعی بر شما وارد می شوند در حالی که از یکدیگر سبقت می گیرند . از میان آنان هرکس به من بشارت پایان ماه آذار را بدهد بهشت از اوست . در این هنگام همگی داخل شدند در حالی که ابوذر هم با آنان بود. پیامبر(ص) به آنان فرمود: ما در کدام ماه رومی هستیم ؟ ابوذر جواب داد : ای رسول خدا !  آذار به پایان رسید. پیامبر(ص) فرمود : ای ابوذر این را می دانستم اما دوست داشتم که امت من بدانند که تو اهل بهشت هستی ...

    دقّت در متن کامل این روایت معلوم می سازد که بشارت پایان ماه آذار علامتی برای معرفی جناب اباذر است و ارتباطی به نحوست این ماه ندارد. همان گونه که به طریق أولی ارتباطی به پایان ماه صفر نخواهد داشت. و چنانچه چنین بشارتی هم ثابت شود مقیّد است به این که شخص پیامبر (ص) مخاطب این بشارت باشد. 

    با این حال بسیار جای تعجّب است که در چند سال گذشته براساس این برداشت نادرست رفتارهایی خرافی دامن گیر افرادی شده تا در شب اوّل ماه ربیع الاول ازطریق تلفن و پیامک بشارت ورود این ماه را ارسال کنند و یا با اجتماع در مقابل هفت مسجد بشارت پایان ماه صفر را با کوفتن درب مساجد بدهند و رفته رفته و سال به سال بر آیین های خرافی آ ن بیفزایند. عجیب تر آن که طیف کثیری از افراد مصمّم بر این کار کسانی هستند که بارزترین احکام دینی وشرعی مورد اتّفاق مسلمین را خرافات دانسته و از آن سرباز زده یا با کراهت به انجام می رسانند.

    بنابراین با توجّه به بی اساس بودن بشارت پایان ماه صفر و نیز خرافاتی شدن رفتار های ناشی از آن لازم است در جهت جلوگیری از انجام و ترویج چنین رفتارهایی که در درجه ی نخست سبب مخفی ماندن گوهر حقیقی دین می گردد اقدام و تلاش مضاعف نمود .


منبع: 
بشارت پایان ماه صفر ؛ حقیقت یا اشتباه ؟




ساقی رضوان ( پنج شنبه 91/10/14 :: ساعت 4:32 عصر)



یه ستاره کم شد

از سر این شهر...




ساقی رضوان ( شنبه 91/10/9 :: ساعت 3:9 عصر)


خدا یه لطفی کرد و ما به آرزوی دیرینه مون که همانا رفتن پای منبر حاج آقامون بود رسیدیم... البته تلاش های بی دریغ همسر مبنی بر تحمل کردن شِکوه های گوش خراش اینجانب هم قابل ستایش است!

یه کشفی کردم و اونم اینه که آدم بیشترین منبری که حواسش رو جمع میکنه و خوب گوش میکنه منبر همسرشه... چون مجبوره بعدش ایراد بگیره ازش! حاضرم قسم بخورم تا بحال انقد دقیق به منابر گوش نکرده بودم... و همینطور حظ نبردم...

خوشحالیم از رسیدن به این آرزو اونجایی تکمیل شد که بعد از هیئت تصمیم گرفتیم تا خونه مسیر رو پیاده گز کنیم که همسر تصمیم میگیره منو ببره حوزه ی حاج آقا مجتهدی که چند سالی اونجا درس خونده بود... ایشونو خیلی زیاد دوس دارم و یه وقتایی که اسم حوزه شون رو میشنیدم تو دلم میگفتم کاش میشد یه روزی برم اونجا و سر مزارشون...شک داشتیم که باز باشه اون وقت شب! به در حوزه که رسیدیم دیدیم بسته س... گفتم عیب نداره همین که تا اینجا اومدیم خیلی برام ارزش داشت... یهو نگهبانش دیده شد و در رو برامون باز کرد و ...

 


خدا بر درجات ایشون بیفزاید...




<   <<   6   7   8   9   10   >>   >


سفارش تبلیغ
صبا