خواهر جان اونجايي که ازش کتابامو خريدم خودش سيمي شده مي داد! جلدم کرده بود! ديگه نمي تونم جلداشو پاره کنم! امروزم رفتم جاي شما خالي دفترم خريدم..! نمي دونم مردم اين همه آت آشغالي رو که مي خرن واقعا تو يه سال تحصيلي مصرف مي کنن....! دختره اومده بود يه گوني دفتر خريده بود نمي تونست نگهش داره ديگه تو سال تحصيلي چطور مي خواست اينا رو حمل کنه خدا عالمه...!
آره ما تابستون کلاس تابستوني اجباري مي رفتيم و سختي زيادي رو يحتمل مي شديم! معلممامون رو هم اونجا ديديم!
ديگه دفتر نمي خواد بخري. دفترارو مي دم بهت. حله ديگه؟ شهرک به ما هم دوره ولي چه مي شه کرد امسال اينجا ثبت نام کردم. سال ديگه يه جايي ثبت نام مي کنم که نزديک شما باشه...!
آره راهنمايي هم بغل دبيرستانه....حيف.....
مي دوني چنننننند وقته من نيومدم پيامرسان!؟در حد 200 و خورده اي پيام نخونده!:دي
ولي مباااااارکه با اين که نميدونم جريان چيه دخترخااااله!
؛)
سلام خوبي خواهر...
براي منم تلنگر بود ياد جلسه هايي که الهام ميذاشت افتادم و کلي دلم خواست.
شايد نيام!
بده
به به
دوم شدن مبارك
پاستيل بده :دي
اين كار يه جورايي تلنگر بود براي ما!
كه اين همه ميگيم قرآن ، چقدر باهاشون انس گرفتيم؟
همين ماه مبارك بود؟
اين روزا آدم خيلي دلش مي گيره
منم دلم گرفته . . . .
هي ي يي ي ي ي ي
کاش ما مي تونستيم جلوشونو بگيريم . . ..
اين روزا چقدر آدم دلش مي گيره ؟
خب ببين من آدرس مي دم اول مهر برو اينجا. خب؟
بعدش کتاب درسي هام رو هم مي دم بهت. زحمت جلد کردنشون رو کشيدم. هنوز دفتر نخريدم بدم بهت ديگه خودت زحمت دفتر خريدن رو بکش...
معلم رياضي مون يه ذره عنقه. معلم زبانمون هم خيلي سعي کردم که باهاش ارتباط برقرار کنم ولي نشد. بقيه شون رو هم نديدم. سعي کن باهاشون خوب باشي...
هر ازگاهي از کتابخونه هم برو راهنمايي به در و ديوارش بگو پولي سلام رسوند...
منم اينجا مي شينم وبلاگ نويسي مي کنم.
حله؟
بزن قدش!