• وبلاگ : نجواي شبانه
  • يادداشت : روز سوم!
  • نظرات : 4 خصوصي ، 30 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    هييييييييييييي

    حرف دل مارو زدي دوس جون

    اونروز همش به اين فكر ميكردم كه پيرزنهايي كه دارن اشك ميريزن چي ميكشن

    چي توي دلشون ميگذره...

    حتي نميتونم يه لحظه بجاي يه خواهر مفقودالاثر باشم...

    هربار كه شهيد گمنامي ميارن.....

    آدم ديوونه ميشه

    اونروز قرار گذاشتم كه من خواهرشون باشم(آخه نيست كمبود برادر دارم:دي)

    قراره هميشه بهشون سر بزنم اگه خدا بخواد

    كاشكه روز تنهاييهامون اونا هم مارو از ياد نبرن

    پاسخ

    بابا كمبود برادر!!!!!