• وبلاگ : نجواي شبانه
  • يادداشت : پرنده
  • نظرات : 22 خصوصي ، 81 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + بدر 

    ميدونستم خوب نيستي اما فکر نميکردم تا اين حد باشه. 5شنبه هم ازت نپرسيدم چون هم وقت کم بود هم گفتم شايد نخاي درباره اش حرف بزني.

    راس ميگي. اين يکي نميذاره به اون يکي فکر کنم. خودمم از دست اين تک بعدي بودن فکرم خسته شدم. اما خودشم ميدونه که فراموشش نکردم. نميدونم چرا از روز تولدش به اينور آرومم. شايدم بخاطر اينه که شايد خدا بخاد و واسه عيد قربان برم پيشش. نميدونم.......

    اسپيکر هم ندارم.

    پاسخ

    تو به همين فك كني كلي كار كردي! الكي كه نيس! روز تولدش؟‏ حتما اشتباه گرفتي منظورمو!!!:دي عيد قربان؟ دو تايي ديگه!؟!؟:ديييي نوا هم همون و احساس كبوتر بودنمه...