• وبلاگ : نجواي شبانه
  • يادداشت : زخم ِ زبون
  • نظرات : 9 خصوصي ، 17 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + zaveh 
    ...ادامه اش:

    غني را به غيبت بکاوند پوست

    که فرعون اگر هست در عالم اوست

    وگر بينوايي بگريد به سوز

    نگون بخت خوانندش و تيره‌روز

    وگر کامراني در آيد ز پاي

    غنيمت شمارند و فضل خداي

    که تا چند از اين جاه و گردن کشي؟

    خوشي را بود در قفا ناخوشي

    و گر تنگدستي تنک مايه‌اي

    سعادت بلندش کند پايه‌اي

    بخايندش از کينه دندان به زهر

    که دون پرورست اين فرومايه دهر

    چو بينند کاري به دستت درست

    حريصت شمارند و دنيا پرست

    وگر دست همت بداري ز کار

    گدا پيشه خوانندت و پخته خوار

    اگر ناطقي طبل پر ياوه‌اي

    وگر خامشي نقش گرماوه‌اي

    تحمل کنان را نخوانند مرد

    که بيچاره از بيم سر برنکرد

    وگر در سرش هول و مردانگي است

    گريزند از او کاين چه ديوانگي است؟!

    تعنت کنندش گر اندک خوري است

    که مالش مگر روزي ديگري است

    وگر نغز و پاکيزه باشد خورش

    شکم بنده خوانند و تن پرورش