• وبلاگ : نجواي شبانه
  • يادداشت : زخم ِ زبون
  • نظرات : 9 خصوصي ، 17 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + zaveh 
    ...و بالاخره:

    نه از جور مردم رهد زشت روي

    نه شاهد ز نامردم زشت گوي

    گرت برکند خشم روزي ز جاي

    سراسيمه خوانندت و تيره راي

    وگر برد باري کني از کسي

    بگويند غيرت ندارد بسي

    سخي را به اندرز گويند بس

    که فردا دو دستت بود پيش و پس

    وگر قانع و خويشتن‌دار گشت

    به تشنيع خلقي گرفتار گشت

    که همچون پدر خواهد اين سفله مرد

    که نعمت رها کرد و حسرت ببرد

    که يارد به کنج سلامت نشست؟

    که پيغمبر از خبث ايشان نرست

    خدا را که مانند و انباز و جفت

    ندارد، شنيدي که ترسا چه گفت؟

    رهايي نيابد کس از دست کس

    گرفتار را چاره صبرست و بس.


    پاسخ

    چاره صبر است و بس...