وبلاگ :
نجواي شبانه
يادداشت :
امشب...
نظرات :
7
خصوصي ،
42
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
خودنويس
نه خب راحت بگو تعارف نداريم که! اخ ِ ميگي نظر لطف شماس...
ببين حالا که اين طوري شد بذار برات اون شعرو تفسير کنم گوش کن:
ليل نذر کرده بوده که نذري بده. همه ملت صف کشيده بودن که نذري بگيرن از قضا مجنون هم مياد تو صف مي ايسته ولي وقتي نوبت به مجنون ميرسه با اونکه هنوز از نذري باقي بوده ليلي ظرف مجنون رو ميگيره و به زمين ميزنه و ميشکنه... مجنون پيش خودش ميگه چرا ليلي از بين اين همه فقط ظرف منو شکست؟ از اين جا ميفهمه که ليلي دوستش داره ...
حالا اوکي شدي؟ پس مجنون ميفهمه که ليلي هم بله ...حالا تو هنوز متوجه نشدي که منم بله؟!!!!! واقعا که!!!!
ابشرکم بالمهدي.عج
پاسخ
خب ميگي بد اخلاق من چي بگم بهت؟!؟!فحش بدم خوبه!؟؟!:دي بعدم كه..........ميام خصوصي ميگم بهت....هي زندگيه مارو تو بريز روي دايره!!:ديييييييييييييي