• وبلاگ : نجواي شبانه
  • يادداشت : امشب...
  • نظرات : 7 خصوصي ، 42 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + همسفر اعتكاف 

    سلام و مشتاق ديدااااااااااااار

    و خب اگه مادر نباشه بايد به زن بابا ساخت ديگه

    نوشتار هم فعلا كفايت ميكنه..

    يه چيزي ميگم تعجب نكني ها

    من نه منتظرم و نه انتظار رو درك كردم !!

    چراش رو هم درك نكردم !

    جمكران رفتم اما نه مث يه سري دنبال حاجت و نامه انداختن توي چاه و نه مثل شما نوراني و براي بيان دلتنگي !

    حالا چرا رفتم رو خودم هم نميدونم ! فقط ميدونم جاهايي رو كه آدما با حالات قشنگ ميرن رو دوست دارم .اون چند باري رو هم كه رفتم با بچه هاي دانشگاه بوده كه واقعا حس و حال قشنگي دارن .

    !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    حالا اگه تونستي منو توجيه كني

    اجركم عندالله

    پاسخ

    سلاااااااااااااام...زن بابا؟!:دي من مطمئنم تو هم منتظري هم انتظار رو درك كردي... اگه اينطور نبود تو رو با اعتكاف چه كار؟! اوه اوه! نوراني؟! يا خدا!!! بيان دلتنگيش آره اما دنبال حاجت هم هستيم ديگه! اما خب تا حالا چاه رو نديدم!:دي توي مفاتيح يه دعايي هس كه ميگن براي روا شدن حاجت بنويسيدش و بندازيدش توي آب...اينا هم طبق اون، كار بدي نميكنن!!:دي ولي خب خود من فقط توي اروند اينكارو ميكنم...و اون چاه رو تا حالا از نزديك نديدم! ببين منم اگه ميرم دست خودم نيس..ميبرن منو...(چون هنوز انقد اوضاع زندگيم دستم نيفتاده كه هر وقت دلم ميخاد برم..البته اون موقه هم تا نخان نميشه رف) توام همينطور...خاستن بري اونجا و به قول يه عزيزي با نوري كه توي دلت ميندازن ميخان بيشتر ياد آقات باشي... جمكران هم يه مسجده...اما چون ياد اقا اونجا بيشتر ميشه حضورشو بيشتر حس ميكنيم... و واقعا هم حضور داره...من خودم با تمام وجودم حس كردم..وقتي رفتم و عقده هاي دلمو گفتم با آقا...خيلي زودتر از اوني كه فكرشو كنم نيگام كرده...البته آقا همه جا هس..فقط اين نيس كه بري جمكران...ايشون همه جا و در هر زماني حضور دارن...از پدر مهربونتر...از مادر دلسوزتر...ما فقط بايد بهش مراجعه كنيم و يادمون باشه كه هس...يادمون باشه كه صاحب داريم..آقا داريم...يادمون باشه كه بين ماست و چه غريبونه داره زندگي ميكنه...و يادمون نره كه دعا كنيم بياد:(( (تو كه دوره مهدويت رو رفتي..ديگه اينا چيه ميگي؟!؟! منو گذاشتي سركار؟!؟!؟!ها؟!؟!ها؟!؟!) راستييييييييييي اون هفته اي كه سروناز بوده توام بودي آره؟؟! بابا منم بودم!!:)) يكي از بچه هاي دانشگاتونو ديدما...اما اصلا به ذهنم نرسيد ممكنه شماهام باشيد اونجا!!:)) فك كن...فرداش سروناز مسيج داد كه جمكرانم..گفتم ئههههههههههههه....پس ديشب شماهام بودين كه!!!جالبه كه توي اين دنياي كوچيكي چطور شما دو تا رو نديديم اونجا!!!:))