شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ يادش به خير ...
طلاييه...
كيف داره رو به قبله اينطوري بشينه آدم روبرو گنبدش...
پر از دعاي كميلي كارون...كجاست منزل ليلي جزيره مجنون؟!
سلام خانم ساقي خوش اومدين رسيدن به خير. زيارت عرشيان گواراي وجودتون.
سخن بگوي طلائيه باز دلتنگم / براي سجده سرخ نماز دلتنگم
سلام جناب صياد.. ممنون ... كوچولو چطوره؟ بهتر شده؟؟
ممنونم خداروشکر بهتره. دلم و هوايي کردين با عکس طلائيه. زيارت قبول
پس بريد وبلاگم عكساي خودمم ببينيد! اينو دوستم گرفته
رفتم و ويران شدم
نظر دادم تو وب
تو اي شهيد که نامت خلاصه ي پاکي ست * چقدر پيراهن خاکي تو افلاکي ست! // چـقـدر قمـقمـه ي خالي ات ، ادب دارد * هـنـوزن ام ابـالفضل ، روي لب دارد
احسنت . . .
کوزت
کجاست؟
طلاييه ديگه! نوشتم كه!
مارو که نبردن:(((
جدي؟؟؟ راستيييييييييي زيارتت قبول! ما رو فكه نبردن:(( دو ساله فكه نرفتم:((
هي ي ي ي ...
سلام. زيارتتون قبول.... خوش به سعادتتوووون......
سلام...ممنووووووووون :) واقعا چ حال و هوايي داشت نشستن اينجا :((
آره وقت نشد ببرن طلاييه:(( ممنونم گلكم زيارت تو هم قبول...با بچه هاي سايبري رفتيم.ولي همون معراج شهدا كه لحظه تحويل سال شهيد آوردن و شرهاني به كل سفر مي ارزيد.
همون پلاكفايي ها؟
*ميثم*
زيارت مقبول باشه. خانم ريحان با كاروان ما بوديدانگاري؟ عجب
:)) ظاهرا!
*ميثم*
به مسئولين اردو درباره آشنايي بچه ها با همديگر چند بار گفتم كه برنامه بذارن اما گوششون بدهكار نبود
خب شايد كسي دوست نداشته شناخته شه:دي سخت نگيريد:)
بله با پلاکفايي ها بودم ...البته تو اتوبوس متاهلين؟ شما هم تو اون اتوبوس بوديد يا هنوز مجرديد؟
آره با هم بوديد!:)) ايشونم با خانومشون بودن
منم دوست داشتم اين امکان فراهم شه که يه شناخت با همه اتفاق بيفته...اينکه دنياي مجازي تو چنين جايي به واقعيت تبديل شه خيلي جالبه
ساقي تو از کجا فهميدي؟؟؟
كاري نداشت كه! ميرفتي دونه دونه از خانوما ميپرسيدي:دي
چون خودم معرفي كردم بهشون اونجا رو:))
پس ميشه بگن كجاي اتوبوس نشسته بودن؟ منكه تا جايي كه يادمه آقا ميثمي تو اتوبوس ما نبود! من همسرم همون آقايي بود كه بهش ميگفتن شهيد زنده! :))) آخراي اتوبوس نشسته بوديم
آقا ميثم بگيد:)) من ديگه ازوناش خبر ندارم:))
:))))))))))
*ميثم*
ما تو اتوبوس شهيد عماد مغنيه بوديم. بين راه ، اراك، سوار شديم. به احتمال زياد ديدمتون. شايد موقع نهار خوردن تو خرمشهر...
:)) ريحان بيا شناسايي كن:دي
نه....ما تو اين اتوبوس نبوديم ..ولي مگه چندتا اتوبوس متاهلين بود؟! يه دونه بود که...احتمالا اونجا منم ديدمتون ...چون متاهلين رديفي کنار پارک نشستن!
اي بابا! فك كنم اصلا با يه كاروان ديگه رفته بوديد ريحان:دييييييي
سلام ساقي!
سلام نفيس...چطوري؟
خوفم! تو چطوري؟
ميسي...جواب آخرين جوابم به كامنتت رو نداديا!:دي خوشت نيمد؟؟ -
نخيرم...كاروانمون همون بود ولي تو اتوبوس عماد مغنيه نبوديم....ف كنم اتوبوسمون شهيد خرازي بود...
چرا ميزني حالا؟!
*ميثم*
اونجا كه رديفي نشسته بوديم، ما دومين زوج خوشبخت بوديم توي رديف و اولين كساني كه اونجا نشستند. از اون زاويه چند تا عكس هم گرفتم...
زوج خوشبخت:))
*ميثم*
به گمانم داريم نزديك ميشيم...
ان شا ء الله :)
غروبش چه صفايي داره!
طلاييه؟ ما كه طوفان شد و نگهمون داشتن تو حسينيه ش! نزاشتن كسي بيرون باشه از بس فجيع بود:-اس
نماز آيات خوندم:دي نميدونم واقعا ترسيدم يا نترسيدم..واقعا فجيعععععععععع بود طوفانش
ساقي رضوان
رتبه 52
45 برگزیده
0 دوست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top