|
|
|
|
|
ساقی رضوان ( یکشنبه 2/11/90 :: ساعت 12:32 عصر)
از ماشین که پایش را زمین گذاشت چشمش به گنبد خاکی و مخروب افتاد عقده ی چندین ساله ش به یک باره در چشمش نشست ذکر لبش شده بود ح س ن چشمش گنبد می دید و دلش کنار قبری خاکی در مدینه بود... قدم به قدم نزدیک می شد و دلش ح س ن ی تر... غریبی که حتی همان گنبد را هم... |
||