سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

ساقی رضوان ( پنج شنبه 91/8/25 :: ساعت 9:51 صبح)

 

گلزار شهدا


هر سال ماه محرّم هیئت که میخواستم برم مجبور بودم یا صبح برم یا عصر که شب خونه باشم... اما میدونستم شبا هیئت رفتن چیزِ دیگریست... نزدیکِ خونه که نمیشد برم چون کلی دوست و آشنا بودن و وقتمون تو هیئت میرفت به صحبت! جاهای دور هم نمیشد چون کسی نبود منو ببره اگه خودمم میخواستم برم خانواده راضی نبودن اون وقتِ شب... محرّم ها رو با این امید سپری میکردم که ازدواج میکنم و شبها با همسر تشریف میبریم هیئت...

اما حالا...

باز هم باید آرزوی شب رفتن به هیئت رو به دوش بکشم... چون همسری نصیبم شده که محرّم ها سرش شلوغه و باید منبر بره... حتی برنامش طوریه که من نمیتونم برم پای منبرِ خودش...
حتی فکر میکنم نباید خیلی مزاحمش شم که بتونه خوب مطالعه کنه و خوب تمرکز و خوب سخنرانی...

آدم گاهی چه فکرا و برنامه هایی برا خودش و آینده ش میچینه و چی میشه...






سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا