زيارت قبول
دفعه اخر که رفته بوديم يه بنده خدا يه چيز گفت خنديدم...گفت مسخره ميکني؟مگه نگفتن نک سفره هم ازما بخواهيد..وقتي رفتم ي روز صب برميگشتم نمک برا غذا ميبردن يه پيرزنه اصرار کرد بهش دادن و کيسه گذاشتن يه گوشه برا بقيه ياد اون بنده خدا افتادم ...رفتم سرکيسه نامردي نکردم و کل کيسه برداشتم:((همچنين الطاف روزهاي ديگه
منم ميخام...