![]() |
![]() |
|
ساقی رضوان ( پنج شنبه 85/12/24 :: ساعت 1:24 عصر)
شهید چمران : ای خدای بزرگ ! دست از جهان شسته ام و برای ملاقات تو به کربلای خوزستان آمده ام . از تو میخواهم که مرا با اصحاب حسین (ع) محشور کنی ، آرزو دارم که بر خاک داغ خوزستان در خون خود بغلطم ، و به یاد عاشورای حسین (ع) خود را در قدم مقدسش بیفکنم ، و این عقیده هزار و چهارصد ساله را که بر دلم فشار می آورد و همیشه با تو می گویم : " یا لیتنی کنت معک " را بر آورده کنم . ای حسین (ع) ! در کربلا ، تو یکایک شهدا را در آغوش میکشیدی ، می بوسیدی ، وداع میکردی ، آیا ممکن است هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می غلطم ، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی ؛ من از این دنیای دون میگریزم . از اختلافات ، از تظاهرات ، از خودنمایی ها ، غرورها ، خود خواهی ها ، سفسطه ها ، دروغ ها و تهمت ها ، خسته شده ام . احساس میکنم که این جهان جای من نیست ، آنچه دیگران را خوشحال می کند مرا سودی نمی رساند...
پ.ن : سلام...چطورین؟ دو کوهه فتح المبین اروند کنار نخلهای بی سر تو همون اروند شلمچه (عشقه منه! مزار یه شهید گمنام توی شلمچه(آخر عشقن! طلاییه شهدای هویزه دهلاویه (یادمان شهید چمران، همون جا که من رفتم زیر سرم! فکه خاک فکه (عمرا بتونی راحت روش راه بری! مقبره دانیال نبی توی شوش
|