![]() |
![]() |
|
ساقی رضوان ( شنبه 90/9/26 :: ساعت 9:2 عصر)
شروع کرد ویبره زدن و من اسنوز کردم تا ده دقیقه بعد و ادامه ی خواب... 10 دقیقه بعد یعنی 20 دقیقه مونده به اذان دوباره شروع کرد و منم مث دفعه ی قبل... یهو صدای خروسی اومد از بیرون! مدام داشت سر و صدا میکرد... صدای خروس که قطع شد ساعت رو نگاه کردم دیدم وقت اذانه... یحتمل عبادتش رو کرد و گرفت خوابید! و من فهمیدم که قدر ِ یه خروس هم بنده نیستم... |