![]() |
![]() |
|
ساقی رضوان ( چهارشنبه 88/7/8 :: ساعت 1:30 عصر)
خدایا تو چهره ای را که بر خاک عظمتت سائیده است سیاه می کنی؟! تو دستهایی را که با هزاران امید به سویت برخاسته است به زنجیر می کشی؟! نه نه نه این از حضور جاودان عفو تو دور است! ای مشتاق هر شتابنده! به جلالت ، رهایم ساز از عذاب آتش و حرارت نار...
پ.ن : شرمنده بابت تاخیر... این جسم بعضیوقتا آدمو از پا درمیاره... پ.ن : ترم آخر هم شروع شد... خدایا شکر به خاطر این 4 سال... خوب بود با تموم سختیها...با تموم معنویات...بد بود با تموم گناهها!!! پ.ن : خیلی وقته که چشام به راهته....کاش دوباره یه نیم نگاهی...فرزانه... کاش یادت بیاد...کاش.... پ.ن : خدایا خودت برام بس باش....
یا علی...
|