سفارش تبلیغ
صبا

ساقی رضوان ( دوشنبه 89/12/9 :: ساعت 11:40 صبح)


شرمگینم آقا!

من که ارزشش را ندارم چرا؟؟؟

من که با کوچکترین بهانه ای خراب میکنم همه ی ...

من که...

ثابت شد که این کاره نیستم!

ثابت شد که...

مولا این شرمندگی را به کجا ببرم؟

اگر بیایی چطور سرم را بالا بگیرم؟

از نزدیک که نه! از دور چطور چشمان سیاهم را درگیر کنم با نور نگاهت؟

چطور بگویم من بودم که...

وای بر من!

:(


پ.ن: یادش به خیر... کاش هنوز هم... دعا کنید دلی را که...


التماس دعای فرج... یا علی...




ساقی رضوان ( سه شنبه 89/10/21 :: ساعت 3:27 عصر)


مولای من!

دلم بارانیست...

باز شب چهارشنبه از راه رسید و دلم هوای جمکران دارد...

کاش می شد در برابر گنبد فیروزه ای جمکرانت بنشینم و مرواریدهای عشق را بر گونه هایم جاری سازم...

کاش می شد حدیث دل تنگی را برایت واگویه کنم...

کاش می شد کنار منتظرانت دست دعا برآرم و آمدنت را زیر بارش باران طلب کنم...

کاش می شد فقط دم از انتظارت نزنم و با گناه و معصیت دلت را به درد نیاورم...

عزیز زهرا!

اگر دعای فرج نبود چگونه عقده گشایی میکردم...

اگر...

ای بهانه ی خلقت!

صدای قدم هایت به گوش جان می رسد...

تعجیل کن...

تا تو نیایی گره از کار بشر وا نشود...

اما نکند بیایی و من نباشم...


پ.ن: هر هفته آمدنش را نظاره میکنم و ... به کجای هستی بر میخورد اگر...

التماس دعای فرج...یا علی...




ساقی رضوان ( چهارشنبه 89/10/8 :: ساعت 12:57 عصر)


دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده

خاکستر پرپر شده

همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی

و سپس رفته به اقلیم رهایی

به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی

و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد

نگهم خواب ندارد

قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد

شب من روزن مهتاب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره دلداده دلسوخته ارباب ندارد ...

تو کجایی؟ تو کجایی؟ شده ام باز هوایـــــــــــــــــــــــــــی

سید حمید رضا برقعی

پ.ن: پر از گُلای بی تابی شده جزیره ی دلِ من...

پ.ن: دلم میخواد که چشمم بی قرار عشق شما بمونه...

پ.ن: الله نور السّماوات و الارض... چه حلاوتی دارد لمس این آیه روی ضریحت و زمزمه اش کنارت...

پ.ن: طوفان زده را چاره چیست؟!


التماس دعای فرج...یا علی...




ساقی رضوان ( پنج شنبه 89/9/18 :: ساعت 8:40 عصر)


شب جمعه و شب زیارتیِ جدّت حسین...

چه محشریست امشب حرم...

مادرتان آمده حرم...

بی شک خودت هم آنجایی...

جایی بهتر از حرمش نمیتوانم تصور کنم برایت این شب...

زیارت می روی دعایمان کن مولا...

دعا کن زودتر بیایی...

بیایی و طلب خون کشته ی کربلا کنی...

بالای سرش که نماز خواندی در قنوتت بگو اللهم عجل...

مولا...

فدای دل ِ مادرت...

چگونه طاقت می آورد امشب را...

چگونه .................................................

مولا...

یک همچین شبی و یک همچین لحظه ای بی اختیار وارد حرمش شدم و قلبم قفسه سینه ام را می درید...

مولا...

فدای قلب ِ مادرت...

مولا...

 

پ.ن: پیش خودش که رو سیاهم... تو یادت نبر که اسمش بالای سرت نوشته شده... تو واسطه شو... تو...

پ.ن: گریونم تو عزای آل کساء....با دعای خیر النساء...

التماس دعای فرج... یا علی...




ساقی رضوان ( سه شنبه 89/9/9 :: ساعت 7:56 عصر)

دوش از سر عاشقی و از مشتاقی
می‌کردم التماس می از ساقی  
چون جاه و جمال خویش بنمود به من
من نیست شدم بماند ساقی ساقی
التماس دعای فرج... یا علی...



ساقی رضوان ( پنج شنبه 89/9/4 :: ساعت 6:54 عصر)

 

مولا جان!

آدینه ها از پیِ هم میگذرند و بی یادت سپری میکنم روزهای هفته را...

مشغولِ دنیا شده ام...

از یاد برده ام هستی...

از یاد برده ام همانند پدری برای فرزندش...

از یاد برده ام در فراقت به سر می برم...

از یاد برده ام...

چه دردی بالاتر از اینکه مولایِ خودم، امامِ حیّ ِخودم را به دست فراموشی سپرده ام؟!

چه دردی دردناک تر از اینکه قلبی برایم نمانده باشد که درونش را سرشار از تو کنم؟!

چه دردی بالاتر از اینکه تمامِ دنیا یاریم کنند در این نسیان؟!

چه دردی جانگدازتر از اینکه به نبودنت عادت کنم؟!

مولای مهربانم!

میدانم که همیشه هوایم را داشته اید...

میدانم که مهربان تر از شما نمی یابم...

دستانم را دراز میکنم به سمتتان تا وساطتم را کنید...

 

پ.ن: عید بود اما اشک ها پشت پلک ها را سنگین کردند...

پ.ن: امروز عقدِ اخوت بستم با...

پ.ن: کرببلا داره یه کاروون میاد...

پ.ن: این بار هم نشد تیرم را به هدف بزنم...!

 

التماس دعای فرج... یا علی...




ساقی رضوان ( جمعه 89/7/9 :: ساعت 5:27 عصر)


 

مولایم!

می دانم که بی معرفت ترینم...

هر چه تو لطف میکنی، من بی معرفتی...

کاش کسی باشد که هر روز به یادم آورد که هستی، زندگی می کنی بین ما، مهربان تر از پدری، امین تر از رفیقی، دلسوز تر از برادری و ...

همانگونه که پدربزرگت امام رضا(ع) فرموده که:

« ...الامام الامین الرّفیق ، و الأخ الشّفیق ، و کالأم البرة و بالولد الصغیر. مفزع العباد... »

کاش چون هفته های گذشته، حداقل هفته ای یکبار متذکر میشدم که...

می دانم که خودت میخواستی...

باز هم بخواه...

ای امام زمانم!

تو آنقدر بزرگی که با این همه روسیاهی ام، باز هم به من نظر داری...

آنقدر مهربانی که در سخت ترین شرایطم، همدم تنهایی هایم می شوی...

آنقدر سخاوتمندی که همیشه شرمسار مهربانی هایت هستم...

آنقدر...

کاش از ته دل تو را از خدا می خواستیم تا زودتر بیایی...

کاش فرجت هر چه زودتر عجل شود...!

کــــــــــــاش...

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعای فرج...یا علی...




ساقی رضوان ( جمعه 89/6/12 :: ساعت 7:36 عصر)

 

 

شش سال است که به عشق شما شب قدری را در مسجد جمکران میگذرانم

شش سال است که بهترین های عمرم رقم خورده

شش سال است که...

اما دیشب فرقی دگر داشت

بارانی که نم نم بارید!

دلانی که سوخته بود

دستانی که می لرزید

و

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ

 

کاش باز هم تکرار شود این شبهای قدر در مسجدی که به یقین حضورت را در آنجا حس کرده ام...

اما نه...

کاش با وجود خودت باشد...

دریاب دلی را که تمنای حضور است...

العجل مولا...

 

پ.ن: پرچم گنبد امام رضا(ع) را در بغل گرفته به چه شدت! و صلوات خاصه اش را میخواند...خوش به حالش...

پ.ن:‌ ضیافتی دیگر

 

التماس دعای فرج....یا علی...

 




ساقی رضوان ( پنج شنبه 89/5/7 :: ساعت 5:4 عصر)

 

 

 

امشب قبله ی دل من محراب سبز جمکرانه...

 

فردا شب نوشت:

و چقدر چسبـــــــــــــــید...مخصوصا ساعت دو نیمه شب حرم بی بی و دیدار دوست...

 

 

التماس دعای فرج... یا علی...




ساقی رضوان ( دوشنبه 89/5/4 :: ساعت 2:4 عصر)

 

 

چه خوش است آن دم که به عالم برسد از کعبه صدایت...

مولای من!

میلادت که جهان را سراسر نور و شادی کرده

اول بر مادرت زهرا.س. و بعد به منتظرانت که بی صبرانه منتظر روی ماهت هستند

مبــــــــــــــــــــارک...

بیا و نشانی از مادرت به ما بده...

 

دریاب مرا که دل دریایی من بی تو مرداب است...

 

پ.ن: ساعت 11 شب فراموش نشه...

 

التماس دعای فرج...یا علی...

 

 




<      1   2   3   4      >


سفارش تبلیغ
صبا